الشريف الرضي ( مترجم : محمد مهدى كافى )

47

ولايت نامه ( ترجمه خصائص اميرالمؤمنين ع ) ( فارسى )

من طولانى گذشت . مراقب هر كسى از اهالى جبال « 1 » مىآمد بودم . ناگهان آن مرد را ديدم كه رسيد و در پيشانىاش شكافى بود به قدرى كه گويا دست در آن داخل مىشد . چون او را ديدم ، به سويش شتافته ، گفتم : چه خبر ؟ گفت : من به همان مكان رفتم و نوشته را انداختم ، عدّه‌اى از اسب‌ها به من حمله كردند . كارشان مرا به وحشت انداخت و در برابرشان قدرتى نداشتم . نشستم و يكى از آن‌ها به صورتم ضربه‌اى زد . در اين حال گفتم : خدايا ! مرا از شرّ آن‌ها حفظ كن ؛ سپس ، هر يك از آن‌ها به من يورش مىآورد و مىخواست مرا بكشد و مىرفت . من افتادم . برادرى داشتم . آمد و مرا برد . من بىهوش بودم ؛ سپس پى در پى معالجه مىكردم تا بهبود يافتم و اين اثر در صورت من باقى است و آمده‌ام تا به او ( / عمر ) خبر دهم . گفتم : پيش او برو و ماجرا را به او بگو . وقتى نزد عمر - كه عدّه‌اى گرد او بودند - آمد و آن‌چه را اتّفاق افتاده بود ، به او خبر داد . عمر با تندى با او برخورد كرد و به او گفت : دروغ مىگويى . تو نوشته مرا نبردى . ابن عباس گويد : آن مرد سوگند خورد ، به آن خدايى كه جز او خدايى نيست و به حقّ صاحب اين قبر يعنى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آن‌چه به او امر كرده بود - كه آن نوشته را ببرد ، - انجام داده است ، و گفت : آن‌چه مىبيند ، از آن اسب‌ها به او رسيده است . عمر با تندى برخورد كرد و او را از نزد خود بيرون راند . همراه او پيش اميرمؤمنان عليه السلام رفتيم . حضرت عليه السلام تبسّم كرد و فرمود : به تو نگفتم ؟ ! آن گاه رو به

--> ( 1 ) . جبال ، نام شهرهايى است كه در اصطلاح عجم به عراق معروفند ، و ميانِ اصفهان تا زنجان ، وقزوين و همدان و دينور و قرميسين و رى قرار گرفته‌اند . ( معجم‌البلدان ، ج 2 ، ص 99 )